الآخوند الخراساني ( مترجم وشارح : مهركش احسان )

23

غاية السؤول في شرح كفاية الأصول ( فارسى )

بيان ذالك : يكى از مباحث علم اصول مبحث حجيت است كه آيا مثلا ظواهر حجتند يا نه ، خبر واحد حجت است يا نه ، حال اگر موضوع علم اصول ادله اربعه با وصف دليليت باشد بايد اين مباحث داخل در موضوع علم اصول نبوده بلكه داخل در مبادى تصديقيه باشند چون به نظر ميرزاى قمى ادله با وصف دليليت موضوع علم اصول واقع مىشوند يعنى ابتدا بايد حجيت آنها ثابت شود تا بعد موضوع علم اصول واقع شوند و مىدانيم كه بحث از موضوع ، بحث از مبادى تصديقيه علم اصول است نه مسائل آن . اما اگر موضوع علم اصول ادله بدون وصف دليليت باشد اين چنين نيست كه بسيارى از مسائل علم اصول داخل در مبادى باشند زيرا بحث از حجيت مندرج در عوارض ادله است نه مبادى . يا مىتوانيم به اين صورت بگوئيم كه بحث از عوارض ، بحث از مفاد كان ناقصه است و اگر حجيت قيد براى ادله باشد ، بحث از آن ، بحث از وجود موضوع مىشود كه بحث از موضوع ، بحث از مفاد كان تامه مىباشد در نتيجه بحث از حجيت ، مندرج در مبادى علم اصول خواهد شد لذا بحث از حجيت خبر واحد و حجيت ظواهر و حجيت

--> - ( 2 ) از جهت لفظ است استنباط ، زيرا لفظ استنباط اين مطلب را مىرساند كه قواعد واسطه در اثبات واقع بوده و سبب علم به واقع مىگردد و چنين چيزى باعث خروج اصول عمليه مانند استصحاب و اصالة البرائه و مانند آن از مسائل اصول است و حال آنكه اين مباحث از اهم مسائل آن به شمار مىروند زيرا مضمون اين امور چيزى نيست الا احكام ظاهريه‌اى كه منطبق بر قواعداش مىشود و واقع را اثبات نمىكنند . 3 ) از حيث تقييد به شرعيه ، زيرا با اين قيد ، بسيارى از مسائل اصول مانند برائت عقلى ، اشتغال عقلى و مسأله ظن در حال انسداد بنابر حكومت ، از مسائل اصولى بودن خارج مىشود نهاية الافكار جلد 1 صفحه 20 ، 19 .